
بعضی وقت ها آدم هیچی خوشحالش نمیکنه.....
ادامه مطلب
یک پنجره برای دیدن یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم سرشار می کنــــ...
ادامه مطلب
کودکي ام زود تمام شد ،جواني ام زود شروع شد ،مشکلاتم زود آمدند ،سختي ها زود آغاز شدند ،بگذاريد آلزايمر را هم زود شروع کنم . . . فراموش کنم همه جا و همه چيز و همه کس را ،کودکي را ...آدمها را ...آرزوها را ...حسرت ها را ...همه را فراموش کنم ؛...
ادامه مطلب
چند روزه هی میآم بنویسم مطالب یادم میرن. اصلا می مونم چرا می خوام بنویسم و این در حالی هست كه وقتی كامپیوتر در دسترس ندارم كلی حرف توو ذهنمه تا بگم و بنویسم. حرفایی مثل: اینكه فروردین رو دوس دارم چون همه پدیده ها نو میشن، تازه ان، شاداب و سرسبزن، همهجا پر از شكوفه است، حتی آدمها هم سعی می كنن خوب باشن و یا حداقل، خودشون رو خوب نشون بدن اینكه اردیبهشت رو هم دوس دارم. غنچه های گل، به گل میشینن و همه جا پر از رنگه و یكی از علایقم رفتن به پارك لاله هاست كه زیباییشون، روح آدم رو از هیجان به پرواز درم...
ادامه مطلب